السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

21

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

برخى از زنان پيامبر ( ص ) با شنيدن اين سخن ، زبان به اعتراض گشودند . جماعت حاضر در خانهء پيامبر ( ص ) ، شروع به داد و فرياد كردند و با هم به نزاع پرداختند . پيامبر خدا فرمود : « برخيزيد ! در حضور پيامبر ، نزاع و جدال ، شايسته نيست » . تأمّلى در سخن عمر در اين جا سؤالى مطرح است كه قبل از آن ، لازم است مقدّمه‌اى را بيان نماييم : هنگامى كه ابو بكر در بيمارى وفات بود ، عثمان را خواست و به او گفت : بنويس . « اين ، وصيتى است كه ابو بكر بن ابى قُحافه ، به مسلمانان مىكند » . بعد از گفتن اين جمله ، ابو بكر ، بيهوش شد . در بين بيهوشى ابو بكر ، عثمان ، در ادامهء كلام ابو بكر نوشت : « همانا من ، عُمر بن خطّاب را جانشين و خليفهء خود بر شما قرار دادم » . هنگامى كه ابو بكر به هوش آمد ، گفت : آنچه را نوشته‌اى ، بر من بخوان . عثمان هم جملاتى را كه نوشته بود ، خواند . ابو بكر گفت : « الله اكبر ! ترسيدى كه اگر من در اين بيهوشى از دنيا بروم ، ميان مردم ، اختلاف بيفتد ؟ عثمان گفت : آرى . « 1 » حال ، سؤال اين است كه : چرا عُمر ، نوشته و سخن پيامبر خدا ( ص ) را در آن هنگام ، قبول نداشت ؛ امّا سخنان ابو بكر را در آن حالت كه بيهوش

--> ( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 253 ؛ القرآن الكريم و روايات المدرستين ، ج 2 ، ص 376 .